تبليغاتX
حرفهاي تنهايي

حرفهاي تنهايي

درد ودل

                             

زمان ;

         
   بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند 


              بس تند می گذرد برای آنان که می ترسـند 
 

                           بس طولانی ست برای آنان که در  اندوهند


                وبس کوتاه است برای آنان که سر خوشند

                                                             
                                                             اما ابدی سـت برای آنان  که عاشـــــــــقند 

 

       

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 21:36  توسط مارال عباسي  | 

  تغییر......

 

تغییرهای زندگیم را آغاز کرده ام



تغییرهای بزرگی که



بعضی مرا به ورطه اندوه خواهد برد


بعضی مرا به دام خطر خواهد انداخت



بعضی تمام عمر مرا خواهد برد



 ا ما هر آنچه پیش آید



از راه خویش بازنخواهم گشت



اینها



همه



     به خاطر توست



که مرا



در لحظه های خوب و بدم می بینی




وجانم را



از اطمینان



سرشار می کنی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 4:40  توسط مارال عباسي  | 

 

                                               

 

باران.....

بادي مي وزد

ورق پاره هايم را با خود مي برد
 
و پاييز بر جاي مي نشيند

فصل ها در گذرند

دستانم را

در حافظه ي بهاريم مي کارم

تا در روياي باران بخواب روند

و باران ....

چشمان مضطربم را خيس مي کند

و بر گونه هايم مي چکد .

باور کن

دريا را پاياني نيست

باران گواهش است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 5:0  توسط مارال عباسي  | 

 You Have Touched My Life...

 

امروزچند روزیه که اصلا حال و حوصله ندارم راستشو بخوایین هم دلیلش رو نمی دونم



شایدچون متولد تیرماه هستم اینجوریه یعنی گاهی با تغییرات خلق و خو مواجه میشم



واصلا علت اونو نمی دونم.امروز هم یه روز کاری تو خبرگزاری  گذشت و من


به تماس تلفنی دوستم هم به سردی جواب دادم واون بنده خداهم درک کرد


 و مرا به حال خودم گذاشت٬ شاید این حالت ازنظرشما به هیچ وجه


 خوب نباشه اما من این حالت را خیلی دوست دارم برای اینکه


میرم تو فکر و به همه چیز فکر می کنم و دقیق میشم


 ضمناارزیابی هم ازخودم و کارهام ارائه میدم


این هوای ابری وسرد پاییزی هم مزید برعلت


می شه و برای همین این فصل رو خیلی

زیاد دوست دارم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 5:50  توسط مارال عباسي  | 

 

 

حقیقت زندگی.....

 شاید این یک اصل که نه بلکه یه قانون در زندگی ما آدما باشه

  اینکه وقتی به هر شکلی نباشی اول  یه خورده  نبود ت احساس می شه

 فقط  برای  مدتی

بعد یواش یواش ازذهن ها پاک می شی 

و اون وقته که از یادها میری

 دیگه تبدیل به یک خاطره می شی

 شاید یه روزی تصادفی مثل رویایی دور یرای لحظه ای به یاد بیایی 

اینجاست که این شعر معنی پیدا می کنه که

قصه خواهی شد و از یاد جهان خواهی رفت

قهر بیهوده مکن در دل افساه مرو 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 5:44  توسط مارال عباسي  | 

Click to view full size image

 

یار حقیقی .........

 

در روزها و ساعات گذرنده زندگی و دنیایی که آمدن و رفتن به انتخاب تو نیست اما کفیت آنرا خودت می سازی ٬شاید که نه بلکه بارها و بارها به شرایط خاصی بر خورده باشی اینگونه که وقتی  تنهاي تنها مي شوی، وقتی که دوستانت کسانی را که دوست می پنداشتی، آنها که نيازمند ياری شان هستی، درست در حساسترين نقطه زمان رهايت می کنند. وقتی زير سنگی که به استواري اش سوگند می خوردی و تکيه گاهش می شمردی، ماری خفته می بينی که در تکان حادثه از خواب جهيده است. وقتی که امواج امتحان، خاشاک دوستيهای سطحی را می روبد و بوی تعفن  خودخواهی و منفعت طلبی را عريان می سازد.
وقتی که هيچ تکيه گاهی برايت نمی ماند و هيچ دستی خالصانه به  برای دوستی به سویت گشاده نمی شود، يک ملجا و اميد و پناهی هست  که هيچ حادثه ای نمی تواند اورا از تو بگيرد. یعنی با مهربانی همیشگی همواره تو را نظاره می کند او حتی در مقابل بديهای تو خوبی می آورد وبر روی زشتيهای تو پرده اغماض می کشد تا دیگران از تو فراری نشوند .اگر بدانی که محبت و اشتياق اوبه تو چقدر است، بند بند تنت از هم باز می شود .
پس چرا در انتها به او برسی؟؟؟ از او اغاز کن.
دلت هميشه به عشق خدا گرم باشد و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 23:58  توسط مارال عباسي  | 

Blessings Of Allah !, Free Id Al-Fitr Greetings Cards

عید رمضان........

خوش به سعادت آدمهايي كه حقيقتا  بر سر سفره مهماني پروردگار نشستند  و از اين ضيافت به حد كمال حظ معنوي بردند.هنگام سحر و افطار با دعا و مناجات بال در بال ملائك سا ئيدند و روح خود را در چشمه لايزال الطاف  الهي شستشو دادند.گرسنگى و تشنگى رو تحمل و در عوض روح جسم شان را تطهير كردند تا باز پله اي به قرب الهي نزديك شوند.آري ماه ضيافت رب العالمين به پايان رسيد وما را درانتظار طلوع ديگرش چشم به راه گذاشت.اميد است که همگي از بركات اين ماه بهره كافي و وافي  را برده باشيم.اينك عيد بزرگ مسلمين و روزه داران فرا رسيده است.

                      اين عيد بر تمامي مسلمانان خجسته باد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 4:49  توسط مارال عباسي  | 

رویداد روزانه

      

 

 

دل ابری............

 

صبح که داشتم می اومدم خبرگزاری نسیم دل انگیزی در حال وزیدن بود به همراه هوای تقریبا ابری که همیشه عاشقش بودم و حس خیلی زیبایی بهم ميده، وزش نسیم باعث می شد که برگهایی که عمرشون تموم شده با هر تکانی روی زمین بیفته ٬ همین جور که منتظر اتوبوس بودم سرم رو بلند کردم وچشمم به نوک درختان سر به فلک کشیده افتاد و تکان باد در میان آنها مرا برد به زمان کودکی و خاطرات خیلی دور٬ خاطراتي كه حالا ديگه مثل رويا شدن ، زمانی که بچه بودم و تو خونه مادر بزرگ و باغ كنار خونه به جست وخيز كودكانه مشغول بودم ،حس جالب وخوشايندي اما در عین حال کمی غم آلود ٬و غم به دلیل اینکه مسائل اطرافت ناگهان تو رو  به زمانت برمی گردونه و باید با رویاها وخاطراتت خداحافظی کنی .

شما رو نمیدونم اما من همیشه در این فصل همش با غم٬ یادآوری خاطرات و احساس های جور وا جور روبه رو می شم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 4:7  توسط مارال عباسي  | 

غروب سرد پاییز

تنها و متروک

در اتاق کوچک تنهایی

و پنجره ای رو به خاطرات مه آلود

آنسوی پنجره باد خزان

شاخه های لخت درختان

و برگ ها بازیچه باد

کوه ها فرورفته در غبار

کوچه ها خالی از رهگذر

و چه دلتنگ می نوازد

زیر آوار غروب کوچه را خلوت باد

و من دل تنگ

گم شده ام در لابلای خاطرات...
 
«هدیه ای از حمید»
+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 5:40  توسط مارال عباسي  | 

 

 

القدس لنا....

روز جهاني قدس، روزي كه صداي مرگ بر اسرائيل و مرگ بر آمريكا در جغرافياي جهان اسلام طنين انداز است. روزي كه مرگ و نفرين بر جرثومه ظلم و پليدي ازحلقوم امت اسلامي بيرون مي آيد؛ و روزي كه امام راحل، جهان اسلام را بر محور دفاع از آرمان فلسطين به يكديگر پيوند زد. فلسطين مركز ثقل آرمان اسلامي است.

و قدس قلب تپنده فلسطين كه سالهاست در چنگال دژخيمان رژيم صهيونيستي اسير مي باشد. رزمندگان فلسطين و جوانان اين مرز و بوم در راه دفاع از آرمان قدس شريف، سالهاست براي مبارزه از بذل مال و جان خويش دريغ ننموده اند. آنهايي كه رنج آوارگي، رنج اسارت، تحقير، ظلم، شكنجه را يدك كشيده اند؛ اينك قدم در راهي گذاشته كه براي دفاع از آرمان خود عمليات شهادت طلبانه انجام مي دهند. از ديدگاه ديني و با توجه به فريضه جهاد في سبيل ا... آزادي سرزمين مسلمانان از دست دشمن غاصب و متجاوز مي تواند پديد آورنده پيروزي يا شهادت بوده باشد.

ای قدس برای پیروزیت دعا میکنیم و اگر لازم شد اقدام خواهیم کرد.

ای قدس پیروزی نزدیک است پس به مقاومت جانانه ات ادامه بده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 21:14  توسط مارال عباسي  | 

در عمق پاييز

پاييز را دوست دارم ... 

پاييز را دوست دارم،
شاخه های رنگين درختان را
و هياهوی پرندگان کوچکی که
لحظه ای آرام و قرار ندارند.
از کنار همين پنجره و چشم انداز آسمان آبی،
آفتاب دلچسپ پشت شيشه
و برگهای رنگين
تداعی گر اوراقی هستند که دوباره دوباره خوانده می شود
پاييز را دوست دارم
شاخه زرد درختان را
برگهای رنگين را
ساحلی را که موج های مضطرب و نا آرام آن تا همين نزديکيها به سراغم می آيند
ای کاش
اين همه زيبايی وتحرک
زندگی و عشق
و اينهمه نجابت و و رويا
می توانست جلوه ای از خوشبختی سرزمينی باشد که آدمهايش دوست داشتنی ترين و آشنا ترين چهره هايند
ای کاش
طبيعت با تمام چهره دستی در ترکيب رنگها
می توانست
آينه ای از صداقت و خوشبختی آنها باشد.
آری پاييز را دوست دارم
شاخه زرد درختان را،
لمس برگهای صد رنگ را
و ساحلی که موجهای مضطرب و نا آرام آن تا همين نزديکيها به سراغم می آيند.
ايکاش
سرزمين من نيز در ميان پرده خونبار تاريخ
جلوه گاه سبزينه ها و آواز پرندگان و ساحلی برای فرود امواج زندگی بخش بود.
وآن چنان که من پاييز را عاشقانه دوست دارم
آنان هم می توانستند،
سبزی ، سفيدی ، زردی و قرمز را
باور می داشتند
و پاييز را چون عشق می ستودند

                                                                                                                       «ناییزاده»
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 6:38  توسط مارال عباسي  | 

 

پاییز دل انگيز.....

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند 

پاییزمی رسد که به مانند سال پیش

راز درخت باغچه را برملا کند 

او قول داده است که امسال از سفر

 اندوه های تازه بیارد ... - خدا کند ! - 

اومی رسد که بازهم عاشق کند مرا

او قول داده است و باید وفا کند 

او نیزعاشق است و راهی نمانده است

جز این که روزو شب بنشیند دعا کند ...

شاید اثرکند و خداوند فصل ها

یک فصل را به خاطر اوجا به جا کند 

- تقویم خواست ازتو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند - 

خش ... خش ... صدای پای خزان است !
یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند ! 

<از علیرضا بدیع>

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 1:32  توسط مارال عباسي  | 

دستگیری

 

مردانگی علی(ع)...

من نمي دانم شمايي كه خواننده اين نوشته ايد، كدام زمان زندگي، راه تان با عبور علي(ع)، يكي شده و از كجا، طنين نام اش قلب تان را لرزانده... حتي نمي دانم پوشش، عقيده يا آداب تان تا كجا با منش شريعت مدار مولا هم آهنگ است، اما اين قدر مي دانم كه در اين شب ها، مرز  ها و خط قرمزهاي فرضي، خط مي خورند.

 فرشتگان با فهرست هاي منظم، در مدار زمان مي گردند و بر خاك مي نشينند تا همه فرزندان آدم(ع) را بيابند... بي انتخاب و دستچين كردن... درهم... خوب و بد... گناه كار و زاهد. مي دانم كه هر كس با هر فرهنگ و عقيده اي، مي تواند كنار اين سفره بنشيند و سير شود. مي دانم كه خدا، به احترام يك آسمان محبت و بخشش علي، هيچ دستي را خالي نمي گذارد.

يقين دارم با همه نداشتن  ها و قهر  ها، دلي نيست كه هواي علي ندارد... و هنگامي كه من و ما- كه فقط كمي از محبت او را داريم- با محبتي كم از ديگران، براي يك عمر رهاي شان نمي كنيم، چه گونه مي شود كه حضرت مولا، دست ما را كه اين همه به لطف و مهرباني اش اميدواريم، نگيرد؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 21:7  توسط مارال عباسي  | 

 

من ماندم
                  و تو گذشتي.
                                       براي گذشتن از اينهمه
                                                                     بايد بي گذشت بود.
                            تو بودي.
حال تمام اينها گذشته
                       و من درد اين گذشتن بي گذشت را
                                                                 به گذشته ها مي سپارم.

ای همنشین ، ای همزبان ، ای وصله ی تن!.. ای یاد گار روزهای خوب وشیرین !..
مژگان ما چون برگ کاج زیر باران ..از اشگ ها گوهر نشان است ..
در پرده پرده چشم ما چون ابر خاموش.. اشکی نهان است ..
ای همزبان ، ای وصله تن !.. ما امدیم از دشتها  از آسمانها  ..
از اوج دریا ها پریدیم ..تا عاقبت اینجا رسیدیم..
با من بمان شاید پس از این یکدیگر را...هرگزندیديم ....
من دانم و تو.. رنجی که در راه محبت ها کشیدیم ..
تو دانی و من !..عمری که در صحرای محنت ها دویدیم ..
ای جان بیا با هم بگرییم..شاید که دیگراز باغ های مهربانی گل نچیدیم..  
این انجماد بغض را در سینه بشکن..  از شرم بگذر..
سر را بنه بر شانه ام چون سوگواران .. چشمان غمگینت چون ابر بهاران..
بارنده کن بر چهره ام اشکی بباران ..آری بیا با هم بگرییم..
ای همسخن ، ای همنفس ، ای دوست ،ای یار!..
این لحظه تلخ وداع است .. در چشم ما فریاد غمگین جداییست..
فردا میان ما حصار وکوه ودریا ست.. ماخستگانیم .. باید کنار هم بمانیم..
با هم بگریییم.. باهم بمیریم ..
آوخ ؛ عجب دردیست یاران را ندیدن ..رنج گرانیست  بار فراغ نازنینان راکشیدن..
اما چه باید کرد ای یار؟ باید زجان بگذشتن وبر جان رسیدن ..
میلرزم از ترس.. ترسم که دیدار اخر باشد ای دوست !..
ای همنشین ، ای همزبان ، ای وصله ی تن!.. ای یادگار روزهای خوب و شیرین !..
هنگام بدرود.. وقتی چو مرغان از کنار هم پریدیم ..وقتی بسوی آشیان ها پر کشیدیم ..
دیگر ز فرداهای مبهم نا امیدیم ..شاید که زیر آسمان دیگر نماندیم .. شاید که مردیم ... شاید که دیگر با هم گل الفت نچیدیم ...
باید به کام دل بگرییم .. شاید پس از این یکدگر را.. هرگز ندیديم...  

          

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 7:6  توسط مارال عباسي  | 

شب قدر، فصل نزول انوار رحماني بر بوستان
جانهاي روحاني است.                       

***

شب قدر، آبستن سپيده فلاح و رستگاري انسانهاي

 دل سپرده به مهر مهربانترين مهربانان است.

***

شب قدر، شب حضور روح و ملايك در محضر

امام زمان (عج) است.

***

شب قدر، شبي است كه در عرصه آن انسان، ره صد ساله

 را يك شبه طي مي كند.

***

شب قدر، حاوي نهر نوري است كه در زلال پر بركت

 آن جان مؤمنان از گناه تطهير مي شود.

***

شب قدر، طلايه دار فلاح و رستگاري عارفان عاشق

 و عاشقان بيدل در بين شبهاي سال است.

***

شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان مؤمنان به

 غيب نجوا مي كند.

***

شب قدر، شب شناخت قدر خويش است

از وب کیمیای ناب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 7:2  توسط مارال عباسي  |