تودل یه مزرعه
یه کلاغ روسیاه
هوایی شده بره
پابوس امام رضا(ع)
اماهی فکرمیکنه
اونجاجای کفتراست
آخه من کجابرم
یه کلاغ که روش سیاست
من که توی سیاهیا
ازهمه روسیاه ترم
میون اون کبوترا
باچه رویی بپرم
توهمین فکرابودش
کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو
یه دلش میگفت بمون
که یهوصدایی گفت
تونترس وراهی شو
به سیاهی فکرنکن
تویه زائری برو...
«البرز» میلادش بر همگان مبارک باد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 2:31  توسط مارال عباسي
|
امروزاز صبح که به خبرگزاری آمدم مرتب با همکاران تو سایت دنبال عکسها ومطالب جدید میگردیم و
خاطرات دوستانی که در سانحه هوایی از دست دادیم مرور می کنیم هیچکدوم باور نمی کنیم که دیگه
بچه ها رو نمی بینیم ٬کاش همه اینها یه خواب باشه یه توهم و باز شاهد خنده های برادران و جملات
آرامش دهنده نیلی که می گفت با هم مهربون باشید ٬باشیم .همه فکر میکنیم الان دوستان سفر کرده
از خبرگزاری وارد میشن و ما باز اونهارو می بینیم ٬چقدر وقتی با هم بودیم قدر هم رو ندو نستیم.
کاش همه اینها خواب باشه ......................
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 18:44  توسط مارال عباسي
|

پرواز ابدي...............
بالهايتان در وسعت پرنده آهني نميگنجيد، پس بال گشودید و اوجي آسماني گرفتید. محمدصادق نيلي و عليرضا برادران، هر دو تپشي از قلب تپندة فارس بودند.رفتنتان را باور نمی کنم ٬ اصلا نميتونم به خودم بباورونم كه ديگه بين ما نيستيد ،پرواز غافلگيرانه شما دلمون رو به درد آورد و جراحتي عميق روي قلبمان به جا گذاشت ، اينكه بعد از شما جاي خاليتون رو بايد در خبرگزاري تحمل كنيم خيلي سخت و زجر آوره ،اما گويا چاره اي جز مدارا با اين درد جانكاه نداريم.
نمي دونم آيا از پيكر سوخته اتان چيزي باقي مونده يا نه ،به هر حال با وجودي كه از ما دور شديد و در منزل ابدي خود آرام گرفتيد اما ياد و خاطره هر دو شما همكاران در در ذهنمان باقي خواهد ماند.
اكنون به جاي اشك از چشمانمان خون ميچكد و دلهايمان آكنده از درد٬ ضجه سر ميدهد و حال مائيم و داغ جانهاي عزيز و دلهاي وفادار از جامعه رسانهاي.
تحمل جای خالیتان خيلي سخته خيلي..................
برای آنها پایان این پرواز ملکوت بود
و برای ما پایان این سقوط اشک و غم و اندوه
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 22:31  توسط مارال عباسي
|
حس مي كنم فشار گيج كننده اي در زير پوستم وجود دارد
مي خواهم همه چيز را سوراخ كنم وهر چه ممكن است فروبروم
مي خواهم به اعماق زمين برسم عشق من آنجاست در جاييكه دانه ها
سبز مي شوند و ريشه ها بهم مي رسند و آفرينش را در ميان پوسيدگي خود ادامه
مي دهد گوئي بدن من يك شكل موقتي زودگذر ايست مي خواهم به اصلش برسم مي خواهم
قلبم را مثل يك ميوه رسيده به همه شاخه ها آويزان كنم."
((این گفته فروغ امروزدر حال من صدق می کنه))
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 2:40  توسط مارال عباسي
|