تبليغاتX
حرفهاي تنهايي -

حرفهاي تنهايي

درد ودل

 

درد و دل با خدا....

وقتی ماه را در آسمان می بینم قلب کوچکم چه شاد می شود که چشمانم هنوز یارای دیدن نور را دارد.

میشود شروع کرد ، می شود از اول مشق عشق را نوشت و این بار در دفتر قلب تو، میدانم می گذاری بنویسم.

بارها زیر لب زمزمه کردم الهی و ربی من لی غیرک.... ولی این بار وجودم فریاد می زند الهی و ربی من لی

غیرک .... چرا که از آدمیان خسته ام خدایم .

به جرم عاشقی محکومت می کنند. خیال بافت می خوانند، رویایی ات تصور می کنند و هزار وصله دیگر به

مرام عاشقی ات می دوزند.

الهی ! در سکوت افتاده ای بیش نیستم، تو دلیل سکوتم را می دانی، و  این فرقه چه آسان سکوتم را هم محکوم

کردند .

الهی! می گذارم تا باز هم بگویند، چرا که تو را دارم و تو مرا بس.

الهی ! گفتی  خریدار دل شکسته ای، آوردمش ولی ارزان نمی فروشمش. میدانم بهتر از تو خریداری پیدا نمی

کنم میدانم با من راه می آیی.

الهی ! ببین در راه مانده ای هستم دلتنگ وصال، دلتنگ آغوش یار، دلتنگ شنیدن صدای قلب یار. الهی

دریاب !

الهی ! سادگی را به من ارزانی کن هرچند مجازاتم کنند، الهی! جنون عطا کن. جنون ، جنون ، جنون.

الهی ! کودکان چه معصوم می خندند ، کودکی عطا کن .

الهی ! خدایم! یاری ام ده که در مقابل این قوم هیچوقت سر تعظیم فرو نیاوردم چرا که سجده گاه من و تعظیم من

فقط و فقط برای توست.

الهی ! یاری ام ده مقاومت کنم و بر نامهربانان لبخند بزنم. الهی یا ربی دل بی کینه عطا کن، دل بی کینه عطا

کن خدایم .

الهی ! وقتی غنچه ای کوچک با نور خورشیدت شکوفا میشود وای به احوال من که با نور تو قلبم تاریک بماند

و به روشنایی سلام نکند .

خدایم ! حرف بسیار است در خلوتهایم برایت سخنها دارم ......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 1:33  توسط مارال عباسي  |